محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5488
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : وقتى حسين رستمى حركت كرد ، خبر گيران طاهر بيامدند و به دو خبر دادند كه محمد بن يزيد مهلبى كه از جانب محمد عامل اهواز بود ، با گروهى بسيار حركت كرده و آهنگ جنديشاپور دارد كه مرز ما بين اهواز و جبل است ، تا اهواز را حفاظت كند و كسانى از ياران طاهر را كه قصد ورود آن داشته باشند مانع شود و لوازم و نيروى كافى دارد . گويد : طاهر تنى چند از ياران خويش را از جمله محمد بن طالوت و محمد ابن علا و عباس پسر بخاراخذاه و حارث بن هشام و داود بن موسى و هادى بن حفص پيش خواند و دستورشان داد با شتاب بروند تا آغازشان به دنبالهء حسين رستمى برسد اگر محتاج كمك بود وى را كمك دهند ، و اگر سپاهى به مقابلهء وى آمد پشتيبانش باشند . گويد : اين سپاهها را فرستاد اما هيچكس به مقابلهء آنها نيامد تا نزديك اهواز رسيدند . گويد : وقتى خبر آنها به محمد بن يزيد رسيد ياران خويش را سان ديد و ضعيفانشان را نيرو داد و پيادگان را بر استران و اسبان نشانيد و بيامد تا در بازار عسكر مكرم فرود آمد و آبادى و آب را پشت سر نهاد ، طاهر بيم كرد كه سوى ياران وى شتابد و قريش بن سبل را به كمك آنها فرستاد ، خود او نيز روان شد تا نزديك آنها رسيد و حسن بن على مأمونى را فرستاد ( 433 و دستور داد به قريش بن شبل و حسين بن عمر رستمى پيوسته شود . گويد : اين سپاهها برفتند تا در عسكر مكرم به نزديك محمد بن يزيد رسيدند ، وى ياران خويش را فراهم آورد و گفت : « راى شما چيست ؟ در نبرد اين قوم تعلل كنم و از مقابلهء آنها طفره روم يا با آنها نبرد كنم ، به سودم باشد يا به ضررم ؟ به خدا راى من اين نيست كه سوى اهواز بازگردم كه آنجا حصارى شويم و با طاهر نبرد كنيم و كس سوى بصره فرستيم . »